محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
9
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
مناطق كه نام برديم استيلا يافتند و پيروزى خاندانهاى عربى بر بزرگترين شهرهاى اندلس چون قرطبه و اشبيليه و سرقسطه و بلنسيه و مرسيه و المريه صورت وقوع يافت و غلامان عامرى توانستند تسلط خويش را بر بسيارى از مناطق شرقى و بر المريه براى مدت كوتاهى بسط دهند ، كاملا آشكار شد . 2 اندلس در اواخر نيمهء اول قرن پنجم هجرى ، نمايانگر اين منظرهء دهشتآور است كه بدان اشارت كرديم . همانند قصرى است بس رفيع كه پايههايش فروريخته و بنيانش ويران شده و ديوارهايش فروافتاده و اجزايش پراكنده شده است . در هرجا يك حاكم محلى سر برداشته و براى خود حوزهء فرمانروايى تشكيل داده و با آن ديگر هيچ رابطهاى ندارد و نمىتواند با او در مصلحتى مشترك شود ، بلكه برعكس ، رقابتها و آزمنديهاى فردى بىارزش ، سبب درگير شدن جنگهاى حقير داخلى و محلى مىگردد . اندلس در خلال اين مدت نيروى نظامى و مالى پيشين خود را از دست مىدهد و از همه سو ، چشمان آزمند متعديان به آن پيكر ناتوان دوخته شده تا كى به حيات او خاتمه دهند . اين دولتهاى كوچك متخاصم كه بر ويرانههاى دولت بزرگ اندلس برپا شدهاند به ملوك الطوايف معروفند . رؤساى دولتها برخى پيش از اين وزير بودهاند ، برخى سردار سپاه و يا يك متنفذ محلى ، يا حاكم در يك شهر و يا قاضى ، يا صاحب مال و جاه و حسب و نسب . اينان همه در آغاز فتنه و آشوب آشكار شدند و هرچه توانستند بر قلمرو خود افزودند و خردك مملكتى تشكيل دادند و سعى در توسعهء آن نمودند و چون مردند ، پادشاهى كوچك خود را به فرزندانشان به ميراث دادند . وصف حال اندلس را پس از فتنه و قيام دولت ملوك الطوايف ، ابن الخطيب در عباراتى بليغ و مؤثر چه نيكو بيان كرده است آنجا كه مىگويد : « مردم اندلس راه جدايى و خلاف و افتراق و انشعاب پوييدند و با آنكه